دفتر خاطرات

خرید بک لینک
دفتر خاطراتم را به ارامی برگ می زنم...

"به نام خدایی که دوستی را افرید"

روی پله ها کنار سایبون من با ی شال مشکی ... اولین نگاه...

پیلوت کنار ابخوری...

کتابخونه و عکس بچگی...

یکسال سکوت و تنهایی...

جلوی در مدرسه من توی ماشین نگاه ناگاه به بیرون و دیدن چشمهای اشنا و دنیایی بغض...

جلوی کمد ها و سلام صدایی اشنا...

اتاق مشاوره و نگاه های زیر زیرکی و هیجان شروع سالی که قرار بود برام یکسال تلخ و جبران کنه...

زنگای نماز و نشستن کنار هم...

زنگای لگو که خودمو می کشتم تا بتونم مسابقرو برنده شم و بیام بالا کلاس رباتیک...

کتابخونه و ی دنیا خاطره گفته نشدنی...

و سال تموم شد...

کلاس هشتم و قول های اول سال...

اردوی ابعلی...

زنگای رباتیک...

راهروی ازمایشگاه...

روز تولدش...

لذت حرف زدن توی کتابخونه...

صحبت هامون که پشیمونم چرا اون جوری حرف می زدم...

ساغات کاشان ( اصلا دوسش نداشتم )...

و...و...و...

انگار سال دوباره تموم شد...

دیگه صفحه ها سفیده... سفید سفید...

خودکار و بر می دارم... تمنای نوشتن دارم... ولی.. دیگه از چی بنویسم...

اینبار بنویسم رفت و برگشتش با خداست؟؟

اینبار بنویسم حتی از پنجره ماشین نمی تونم نگاه اشنایم را ببینم؟؟

خودت بگو از چه بنویسم؟؟

شاید مجبور باشم اینبار بنویسم در حسرت نگاه و صدای کسی هستم که تمام وجودم به وجودش وابسته است...

شاید از روی ناچار بنویسم :

به چه دلیل بگذرد ثانیه هایی که تو اینجا نیستی

:)

باران غم انگیز......

ما را در سایت باران غم انگیز... دنبال می‌کنید

برچسب: دفتر خاطرات,دفتر خاطرات به انگلیسی,دفترچه خاطرات,دفترچه خاطرات و فراموشی,دفترچه خاطرات اندروید,دفتر خاطرات عاشقانه,دفتر خاطرات من,دفتر خاطرات یک,دفتر خاطرات یک عاشق,دفتر خاطرات چوبی, نویسنده: بازدید: 13 تاريخ: يکشنبه 21 شهريور 1395 ساعت: 14:46

صفحه بندی