پرنده ذهن
می دونستی ی چیزیو؟ می دونستی که خیلی دلم برات تنگ شده؟... حروف یرملون ... کاشکی بودی...چقدر خوب بود اون روز که دیدمت.. کوثر تو بخون... فک نمی کنم رسم دوستی این باشه که بری و منو تنها بزاری...الذین امنو ... هیچ وقت فکر نمی کردم تا این حد بهت وابسته شم... بچه ها خواهشا روزی ده دقیقه تمرین کنین... کاشکی همه روزا یکشبه بود و همه یکشنبه ها مث اون روز می دیدمت... چرا نمی خواین بیشتر از ده دقیقه بشه؟... کاشکی اون روز به جای اینکه فقط ده دقیقه از کلاسو پیشت می موندم...نزل یعنی نازل شد... کل کلاسو می موندم... هر وقت او قرار بگیره فعل به صورت مجهول ترجمه می شه ... خانوم که نفهمید.. یعنی چی مجهول ترجمه شه ؟... یعنی حواسش نبود که بفهمه... زنگ بعد چی داریم؟... می دونستی دیروز مدرسه نرفتم؟... پچه های همایش اگر زنگ خورد بمونن... نمی دونستی ولی امروز وقتی باهات حرف بزنم بهت می گم... خانوم نمی شه زنگ بعد؟... راستی امروز قراره چه چیزایی برام تعریف کنی؟...زنگ بعد می خواین برای ورزش اماده شین... چقدر گوش دادن به خاطره هات بهم انرژی می ده... مهم نیست ما زود اماده می شیم... من که زیاد خاطره ندارم حداقل تو داشته باش... یعنی واقعا خوابیده؟... یادم باشه دعوات کنم که چرا با فلانی حرف زدی... وای خدا چقدر خستمه... نه تورو که نمی شه دعوا کرد... فک کن انقد خستمه کله زنگو خوابیدم! ... دلم می خواست باهم ی دور تو حیاط بزنیم... دینگ دینگ دینگ... بچه های همایش بمونن... می دونستی ی چیزیو... اول برم پیش خانوم x ببینم امتحان شیمی چیشد؟... اینکه هیچ وقت نمی فهمی که انقدر دلم تنگته...پ.ن: for .... sana ... best friend
پ.ن: ما و زنگ انشا و سیلان ذهن
برچسبها: سیلان ذهن
+ نوشته شده در یکشنبه شانزدهم آبان ۱۳۹۵ساعت 19:44 توسط mohadese |
باران غم انگیز......
ما را در سایت باران غم انگیز... دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 12 تاريخ: پنجشنبه 18 خرداد 1396 ساعت: 21:55