باران غم انگیز...

متن مرتبط با « ای» در سایت باران غم انگیز... نوشته شده است

پرنده ذهن

  • نیلوبلاگ

    پرنده ذهن می دونستی ی چیزیو؟ می دونستی که خیلی دلم برات تنگ شده؟... حروف یرملون ... کاشکی بودی...چقدر خوب بود اون روز که دیدمت.. کوثر تو بخون... فک نمی کنم رسم دوستی این باشه که بری و منو تنها بزاری...الذین امنو ... هیچ وقت فکر نمی کردم تا این حد بهت وابسته شم... بچه ها خواهشا روزی ده دقیقه تمرین کن...

    ادامه مطلب
  • ...

  • نیلوبلاگ

    خدا جونم به حال بی قرار این روزای همه برس...

    ادامه مطلب
  • انکار

  • نیلوبلاگ

    انکار بعضی از چیزا مسخرس... مث انکار نبود بهترین دوستای دوست داشتنیت... مث انکار هر چی بوده... مث انکار شنیدن اسم ی اشنای دور... مث انکار وقتایی که دوست دارم باشن... مث انکار اینکه ی نفر ی روز بوده که خیلی دوسش داشتی... بله انکار مسخرس... اما بیان کردن حقیقت سخت تره......

    ادامه مطلب
  • زندگی

  • نیلوبلاگ

    زندگی عزیز... ممنون که بهم یاد دادی قوی باشم.... ممنون که بهم یاد دادی به کسی اعتماد نکنم... ممنون که بهم یاد دادی رو پای خودم وایسم... ممنون که بهم یاد دادی هیچ کس موندنی نیست ... زندگی عزیز... ممنون که بهم خیلی چیزارو بهم یاد دادی......

    ادامه مطلب
  • نیلوفرم...

  • نیلوبلاگ

    مرا ببخشید که باز هم از نیلوفرم میگویماسمش را که میآورمگریههایم خود به خود شعر میشوندو تمام گٔلهای جهان را نیلوفری میکشمای قشنگترین نیاز منتو که نیستیشعرهایم را در آغوش میگیرمتا تنم با عطر نام تونیلوفری شودبه راستی تو کیستیکه تبلور نامتسایبان تنهایی من استیادت نرود ای دوست !کنار حاجتهایتمرا هم نیلوفری یاد کن... . . پ.ن: از چی بگم ؟از حالم، خودم، از فردام بگم ......

    ادامه مطلب
  • ادمها...

  • نیلوبلاگ

    اين آدمها كارى با تو مى كنندكه تا قيامتبا تنهاييت، تنها سفر كنى...

    ادامه مطلب
  • رفتن...

  • نیلوبلاگ

    من به صدای پای رفتن آدمها عادت دارمفقط مجبور می شوم دوباره به زندگی عادت کنمو شکسته هایم را در گلدان کوچکیپشت پنجره اتاقم به گِل بگیرم......

    ادامه مطلب
  • پنجشنبه

  • نیلوبلاگ

    دست خودش نیست... پنج شنبه عطر نبودن دارد... بسان دختری با مو های بافته،که در پشت پنجره قدیمی خانه،چشم به راه مسافری نشسته است، که بلیت برگشتنش را گم کرده. و یا فردی که فراموشی دارد و ادرس خانه را جا گذاشته است... هفته ها می ایند و می گذرند، خاطراتت می مانند و هجوم می اوردند که تنهایی را بیشتر کنند... پنج شنبه مثل خیال توست،عطرش در خانه می ماند و قصدش دوباره رفتن است......

    ادامه مطلب
  • دفتر خاطرات

  • نیلوبلاگ

    دفتر خاطراتم را به ارامی برگ می زنم... xa0 xa0 "به نام خدایی که دوستی را افرید" روی پله ها کنار سایبون من با ی شال مشکی ... اولین نگاه... پیلوت کنار ابخوری... کتابخونه و عکس بچگی... یکسال سکوت و تنهایی... جلوی در مدرسه من توی ماشین نگاه ناگاه به بیرون و دیدن چشمهای اشنا و دنیایی بغض... جلوی کمد ها و سلام صدایی اشنا... اتاق مشاوره و نگاه های زیر زیرکی و هیجان شروع سالی که قرار بود برام یکسال تلخ و جبران کنه... زنگای نماز و نشستن کنار هم... زنگای لگو که خودمو می کشتم تا بتونم مسابقرو برنده شم و بی...

    ادامه مطلب
  • بی نام

  • نیلوبلاگ

    -محدثه بیا بریم اتاق مشاوره من اینه لازمم + باشه بریم - اا درش بستس تو اینه نداری؟ + نه ولی ازمایشگاه داره - جدی پس بریم... (روبه روی راهروی ازمایشگاه) + ی لحظه وایسا من می ام... چند وقت پیش ، دو نفر، توی این راهرو ...xa0 الان یکی هست و یکی نیست :)xa0 - کجا موندی؟ + اومدم... امیدوارم راهروی ازمایشگاه جدید برات خاطره ای بهتر از راهروی قبلی بسازه:)))...

    ادامه مطلب
  • بهترین

  • نیلوبلاگ

    وقتی که حالت خوب نیست... وقتی نمی دونی چی کار کنی.. یهو ی فرشته از راه می رسه... حتی اگه نتونه حالتو خوب کنه ، تلاشی که می کنه برای خوب شدن حالت کلییی برات ارزش داره... من خوشحاااال ترین ادم دنیام! چون دوستی دارم که نظیییییییییر نداره:) خییلییییی دوستت دارم بدهکار جان شب های مهتابی:) که بهتر از همگان است؟ xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 بهتر از انی:)...

    ادامه مطلب
  • بازهم ساعت دوست داشتنی:)

  • نیلوبلاگ

    امشب ساعت یک... دل من انگاری بی قرار تر از همیشه... دوازده ساعت پیش... رفتن به ی کلاس ... که ... ی روزی ... روی یکی از صندلی هاش... عزیزی بود که دیدنش ارزوعه... با دیدن این صندلی تسلیم می شی... می دونی مقاومت معنایی نداره... می دونی اینکه دوباره لذت کتابخونه رفتنو بچشی به محالات تبدیل شده... گاهی اوقات باید بگذاری و بگذری... امشب ساعت یک بی قرار تر از همیشه:)...

    ادامه مطلب
  • خاطره:)

  • نیلوبلاگ

    گاهی باید چای دم کردxa0 پرده اتاق را کشید و پای خاطرات نشست......

    ادامه مطلب