
اين آدمها كارى با تو مى كنندكه تا قيامتبا تنهاييت، تنها سفر كنى...
ادامه مطلب
دست خودش نیست... پنج شنبه عطر نبودن دارد... بسان دختری با مو های بافته،که در پشت پنجره قدیمی خانه،چشم به راه مسافری نشسته است، که بلیت برگشتنش را گم کرده. و یا فردی که فراموشی دارد و ادرس خانه را جا گذاشته است... هفته ها می ایند و می گذرند، خاطراتت می مانند و هجوم می اوردند که تنهایی را بیشتر کنند... پنج شنبه مثل خیال توست،عطرش در خانه می ماند و قصدش دوباره رفتن است......
ادامه مطلب
دفتر خاطراتم را به ارامی برگ می زنم... xa0 xa0 "به نام خدایی که دوستی را افرید" روی پله ها کنار سایبون من با ی شال مشکی ... اولین نگاه... پیلوت کنار ابخوری... کتابخونه و عکس بچگی... یکسال سکوت و تنهایی... جلوی در مدرسه من توی ماشین نگاه ناگاه به بیرون و دیدن چشمهای اشنا و دنیایی بغض... جلوی کمد ها و سلام صدایی اشنا... اتاق مشاوره و نگاه های زیر زیرکی و هیجان شروع سالی که قرار بود برام یکسال تلخ و جبران کنه... زنگای نماز و نشستن کنار هم... زنگای لگو که خودمو می کشتم تا بتونم مسابقرو برنده شم و بی...
ادامه مطلب
-محدثه بیا بریم اتاق مشاوره من اینه لازمم + باشه بریم - اا درش بستس تو اینه نداری؟ + نه ولی ازمایشگاه داره - جدی پس بریم... (روبه روی راهروی ازمایشگاه) + ی لحظه وایسا من می ام... چند وقت پیش ، دو نفر، توی این راهرو ...xa0 الان یکی هست و یکی نیست :)xa0 - کجا موندی؟ + اومدم... امیدوارم راهروی ازمایشگاه جدید برات خاطره ای بهتر از راهروی قبلی بسازه:)))...
ادامه مطلب